|
نظرسنجی تولد سی و ششم مکث
موضوع امروز برنامه:((احترام)) گفتم:به نظر تو دوست داشتن رو از کجا باید شروع کرد؟؟؟ گفت:خب معلومه از خودت...اول خودتو دوست داشته باش. گفتم:این خودخواهی نیست؟!؟!... لبخندی زد و گفت:این احترام به خودته. گفتم:...اگه بگم از خودم بدم میاد،حالم بهم میخوره...اصلا نمیخوام چی؟؟؟ گفت:میل خودته...این احترام دست خودته،میتونی نگهش داری ، میتونی هم بشکنیش... گفتم:...د آخه آقای محترم!جناب آقای همه چیز فهم که تند تند برام نسخه میپیچی!...فایدش چیه؟؟؟ نفس عمیقی کشید و تو بازدمش گفت:...کسی که به خودش احترام نمیذاره،نمیتونه ادعا کنه که برای دیگران احترام قائله،از همه مهمتر نمیتونه توقع داشته باشه که بهش احترام بذارن،و از همه بدتر...کسی به این جور آدما اعتماد نمیکنه...حتی خودشون. گفتم:صبر کن...تند نرو...درسته من خودمو قبول ندارم،ولی همیشه عزت نفسمو جلوی دیگران نگه داشتم. دوباره خندید و گفت:نه پسر جان...اونی که نگه داشتی ،غرورته!...عزت نفس مال کسائیه که به خودشون و دیگران احترام میذارن. غرورتو بشکن و عاشق شو ،اونوقت می فهمی احترام به دیگران یه وظیفست نه لطف. اگه تو به مردم و کلا جامعه احترام نذاری،جامعه هم به تو احترام نمیذاره و تنها میشی...
ساکت موندم چون گیج شده بودم.میخواستم یه کم فکر کنم.راستش اون موقع جوابی نداشتم. شما چی؟؟؟ اگه جای من بودید مخالفت میکردید یا موافقت؟...اصلا جوابتون چی بود؟؟؟ نویسنده مکث |+| نوشته شده توسط مکث در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 11:39 نظرسنجی تولد سی و پنجم مکث
((عید سعید قربان بر همگان مبارک))
-بچه که بودم ، دوست داشتم کمک دیگران باشم .دوست داشم عین پطرس فداکار که قصه اونو تو کتابای مدرسه خونده بودم باشم .همش منتظر بودم یه اتفاقی بیفته تا من به همه ثابت کنم چقدر فداکار و با ایثار هستم...هه. ظهرای تابستون تو خواب نیمروز با لذت چشمهامو میبستم و یه قصه تو ذهنم میساختم که قهرمانش خودم بودم و... حالا سالهای زیادی از اون روزا گذشته،سالهایی که من قربانی شدن حسهای کودکانمو پای واقعیتهای تلخ زندگی ،توش تجربه کردم. میگن آدم ذاتشو نمیتونه عوض کنه!...خوب منم نتونستم.هنوزهم سعی میکنم گذشت کنم و بگذرم. یادمه دوستی بهم میگفت: - تو خوبی ولی زیادی خوبی و این خوب نیست.اشکال بزرگ تو اینه که موقع بازی گل یا پوچ ،جفت دستاتو نشون میدی و بدتر از همه حق خودتو ایثار میکنی و اینطوری اجازه میدی از روت رد شن . بعدشم شاکی میشی که چرا اینطور شد ،چرا کسی منو درک نمیکنه... راست میگفت خسته شم بسکه هر جا بخشیدم در عوض مثله کردن منو!!!... وقتی خوب فکر میکنم میبینم مفهوم فداکاری در ذات خودش باید درست باشه ولی شاید معنی درست و کاربرد به جای اونو نفهمیدم!!! شاید تعریف غلطی تو ذهنم مونده که باید عوضش کنم... آره این درسته ....ولی چطوریشو نمیدونم...شما چی میدونید؟؟؟ نویسنده مکث
|+| نوشته شده توسط مکث در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 12:10 نظرسنجی تولد سی و چهارم مکث
با سلام و اما موضوع امروز:خواستن... ...سالها پیش که نوجوانی دبیرستانی بودم،یک روز که طبق معمول دپرس بودم و تو فکر،همکلاسیم احمد اومد جلو و آروم پرسید: -تو مشکلت چیه؟چی میخوای پسر؟ سرم رو بالا آوردم و با یه لبخند زورکی اونم از روی ناچاری،جواب دادم: - بزرگترین مشکلم اینه که نمی دونم چی میخوام!!!... حالا که بزرگتر شدم و درست وسط شلوغی زندگی دست و پا میزنم،میدونم ولی ...نمیتونم!!! راستش بعضی موقعها گیج می زنم که از کی و از چی بخوام،اصلا واسه پیشرفت و پیدا کردن خودم از کسی باید بخوام؟!؟!... یا نه ،دست رو زانوهام بزارم و بگم یا علی... ...یکی میگفت باید بزرگ شی و برسی به مرحله خواستن،اونوقت وقتی یاد گرفتی که بخوای...بدست میاری...شک نکن. نمی دونم....واقعا نمیدونم.....شما چی میدونید؟؟؟ نویسنده مکث
|+| نوشته شده توسط مکث در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 12:36 نظر سنجی تولد سی و سوم مکث
سلام به همه موضوع امروز برنامه:آموختن و آموزش چه قدر تا حالا سعی کردیم یاد بگیریم و یا اینکه یاد بدیم؟؟؟ اصلا دوست داریم یاد بگیریم؟چرا؟ حالا این سوال هم هست که همه چیز یاد گرفتنیه؟ یا نه بعضی چیزا یاد دادنی نیست؟ مثلا ادب آموختنیه؟...رفتار اجتماعی چی؟ بطور کلی سطح معلومات جامعه رو چطور میتونیم بالا ببریم؟ نویسنده مکث حرفهای سردبیر: ...به خودم نگاه کردم و عمیق شدم و از خودم پرسیدم به عنوان کسی که تو رسانست و دانشگاه رفته،سطح معلومات من چقدره؟!؟!... به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بعضیا واقعا معلوماتشون بالا بوده و من همیشه تونستم جواب سوالام رو ازشون بگیرم،بعضیها هم با وجود تحصیلات ،سطح معلومات کمی داشتن و جالب اینکه گروهی تحصیلات نداشتن ولی معلومات خوبی داشتن.موند یه دسته که نه تحصیلات داشتن نه معلومات و از هفت دولت آزاد بودن. همه اینها باعث شد به این موضوع فکر کنم که سطح معلومات اجتماعی رو چطور میشه بالا برد.رفتار اجتماعی هم همیشه دغدغه ذهنی من بوده که با این سوال که آیا رفتار اجتماعی آموختنی است؟ تو برنامه امروز به اون پرداختم. سردبیر امروز فاطمه صداقتی
نویسنده۱: ...تو میری ، دنیا میره ،زندگی میره، چیزی که یاد گرفتی می مونه؟ حالا تو ...یاد گرفتی؟ یا دنیا یادت داد؟ مارال دوستی نویسنده ۲: اگه چیزی بلدی که من نمی دونم،بهم سخت نگیر... ماهیگیری یادم بده ...تا باهم پیش بریم...نه جدا جدا!!! انوشه میر مجلسی
|+| نوشته شده توسط مکث در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 15:32 |
|

