|
نظرسنجی تولد چهل و دوم مکث
موضوع امروز برنامه:وقت شناسی گفتم:دیره ...وقت نیست ....چرا حالیت نیست.باشه یه موقع دیگه. گفت:اتفاقا وقت هست....هر چند زود میگذره!... ولی همیشه هست.این تویی که نمیتونی ازش استفاده کنی. گفتم:همیشه دیر میرسیم...این یه واقعیته! فرصتها برای ما نیست ، برای از ما بهترونه!!!اونقدر گرفتری سر راهمون میذاره که نرسیم!!! گفت: به جای اینکه بهانه بیاری ،سعی کن نظم رو به کارهای روزانت اضافه کنی.منظورم اینه که...تو...وقت شناس باش.البته اگه خودتو دوست داری! گفتم: شما هم بجای شعار دادن حداقل بگو چطوری؟!؟! .........رفت ومن موندم و کلی سوال که: - از دیر رسیدن ناراحت میشیم یا نه خوب بهونه میاریم؟ میتونیم وقت شناسی رو تو رفتارهای اجتماعی بگنجونیم؟ علت اینکه وقت شناس نیستیم چیه؟ اصلا نتیجه توجه به زمان چیه؟ تا حالا وقت شناسی کارمونو راه انداخته یا نه بر عکس ؟ نویسنده مکث |+| نوشته شده توسط مکث در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 14:36 نظرسنجی تولد چهل و یکم مکث
((عید سعید غدیر خم بر همگان مبارک))
موضوع امروز برنامه: تعهد
-آدم متعهد از نظر شما چه خصوصیاتی داره؟ -مسئولیت پذیر بودن باعث پیشرفته و یا نه باعث دردسر؟ -اونایی که از زیر کار در میرن زرنگترن یا اونایی که به کارشون حساس و دقیقن؟ -فایده متعهد بودن به زندگی و کار چیه؟اصلا فایده ای داره؟ -شانس موفقیت آدمای متعهد تو جامعه امروز از نظر شما چقدره؟
علاوه بر اینها اگه موضوع ویا پیشنهادی برای برنامه مکث دارید ...بی صبرانه منتظر خوندنشیم؟
نویسنده مکث
|+| نوشته شده توسط مکث در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 17:28 نظرسنجی تولد چهلم مکث
موضوع امروز برنامه:((وجدان کاری))
پرسیدم:چرا امروز انقدر دلگیره...؟ گفت: دلگیری خودتو گردن روز خدا ننداز... گفتم:آره ناراحتم...ولی آخه تقصیر من نبود که ...وقت اداری داش تموم میشد.به هر حال کار اون ارباب رجوع می افتاد واسه فردا.خیلی خب...اینطوری نگام نکن میدونم...میتونستم کارشو راه بندازم ...میدونم طرف از شهرستان اومده،گرفتاره...اینم میدونم که وظیفم بود به کارش بر سم.... ای بابا انگار بار همه غمهای دنیا رو دوشمه.... گفت:این خوبه..... چون معلوم میشه هنوز وجدانت بیداره گفتم:یعنی هر کس تو کار کم میذاره بعدشم غم نداره؟...بی وجدانه گفت : نیروی وجدان تو وجود همه هست.اونی که گفتی جوابش نادانیه... و بدتر از همه گناه با تکرار قبحشو از دست میده و روزمره میشه گفتم:آخه داداش من اگه بخوام همیشه حواسمو جمع کنم اشتباه کنم ، کارمو درست انجام بدم ،باید بر خلاف جریان آب شنا کنم اون وقت میدونی چی میشه؟ ...د... نگام میکنه ...میخندن بهم... حالیته؟ همینطور که لبخند میزد بهم نگاه کردو ساکت بود... و من هنوز جواب سوالمونگرفته بودم... اینکه میگن گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو بالاخره درسته یاغلط؟ اصلا آدم بی وجدان چه مدلیه ؟ اصلا یکی بهم بگه ریشه این بی وجدانی کاری و اجتماعی چیه؟ نو یسنده مکث
|+| نوشته شده توسط مکث در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 15:12 نظرسنجی تولد سی و نهم مکث
موضوع امروز برنامه: ((کنجکاوی)) ... با فشار جمعیت رفتم تو واگن مترو و بلا فاصله با صورت چسبیدم به شیشه روبرو. گوش تا گوش آدم اون تو بود.هر طرف سرمو بر میگردوندم تنوع نا مطبوعی از انواع دماغ و صورتهای افسرده دیدم.ترجیح دادم چشمهامو ببندم.یادم افتاد چند تا بلوتوث جدید برام رسیده که هنوز ندیدم. خیلی دوست داشتم هر چی زودتر ببینمشون، مخصوصا اون یکی که یواشکی از آقای........ فیلم گرفته بودن.دیگه طاقت نداشتم،تو همون گیر و دار دست تو جیبم کردم و گوشی موبایل رو زیر کاپشن جوری نگه داشتم که مثلا فقط خودم ببینم.همینکه اومدم ببینم دوباره سر و کلش پیدا شد... گفتم: چیه دوباره ؟؟؟اینجا هم ول نمیکنی...خب منم آدمم دیگه،عین بقیه.قبول دارم یه کم شیطونیه،ولی مگه یه خورده کنجکاوی واسه من جوون ایرادی داره؟؟؟ گفت:کنجکاوی نه ....اسم این کار فضولیه...!!!کنجکاوی اونه که تو رو پخته تر کنه،اما فضولی اونیه که از تو یه کودک بی محتوا میسازه... گفتم:لطفا با کلمات بازی نکن...وقتی میل این کار رو دارم ...همون که تو میگی فضولی....خب چکار کنم؟بجنگم با خودم؟!؟! گفت: نه ...نگاهتو عوض کن.کنجکاوی خوبه اما به جاش.یعنی اگه سر جاش نباشه میشه فضولی...هر وقت تونستی بهش توجه نکنی،یک قدم جلوتری...
ای همچین بد نمیگفت این شد که خواستم امتحان کنم .واسه همین قبل لز اینکه بلوتوث هارو ببینم،پاکشون کردم. ولی خودمونیم هنوز فرق کنجکاوی و فضولی رو نفهمیدم؟شما چی؟ ازون بدتر ویژگی آدمای کنجکاو چیه؟ نویسنده مکث
|+| نوشته شده توسط مکث در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 14:46 نظرسنجی تولد سی و هشتم مکث
((ولادت امام هادی (ع) بر همگان مبارک باد))
موضوع امروز: اراده گفتم:انقدر گیر نده ،من خودمو بیشتر میشناسم یا تو؟!؟!... داداش این کار از عهده من بر نمیاد.نمیتونم...اصلا آقاجون من تواناییشو ندارم....یعنی حداقل الان ندارم......حوصله ندارم وقتی شدنی نیست ،خودمو علاف کنم. گفت : بی اراده...! گفتم: د....بازم گفت...آقا واقع بین باش.من نمیگم ،منطق میگه از پسش برنمیام... گفت:اینا همه تلقین های منفی خودته ،واسه همینم هر کاری تا حالا کردی نصفه ول کردی به امون خدا ...بله قربان،واقعیت چیز دیگست... گفتم: چرا شرائط منو درک نمیکنی؟!؟!...یه نگاه به دور و برم بنداز...من خواستم این همه مشکل و چوب لای چرخو؟؟؟...چرا نمیبینی...من اگه بخوام هم فایده ای نداره ...نمیذارن موفق شم داداش.... نمیذارن!!! گفت:آره حق با توئه...وقتی یه نفر انقدر احسای کوچیکی و ضعف کنه،اجازه میده شرائط براش تصمیم بگیره...!تلاش کن،همت به خرج بده،برای شروع تنبلی نکن ،فقط شروع کن ،برای شروع توکل کن به خدا و امیدوار باش،از پایان و شکست نترس ،تا از شرائط بزرگتر شی...اونوقت میتونی از روش بپری...ولی یادت باشه اولین کسی که روت تاثیر میذاره ،خودتی. باید فکر میکردم پس ساکت موندم...فکر میکردم که اینا همه شعاره یا نه میتونه عملی شه؟ یعنی واقعا بی ارادگی یه تلقینه یا یه واقعیت محض؟؟؟...شرائط چی ؟ چقدر موثره؟؟؟ ...نظر شما چیه؟؟؟؟ نویسنده مکث
|+| نوشته شده توسط مکث در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 12:54 نظرسنجی تولد سی و هفتم مکث
موضوع امروز:((تعارف))
امروز هم مثل همیشه هلاک یه جاپارک بودم.خب میدونید،محل کارم تو خیابون ولی عصر و اونجا که ماشاال... یه جاپارک ناقابل حسرته! دیرم شده بود و کلافه بودم مخصوصا که دو سه باری اون تیکه رو بالا و پایین رفته بودم.که بالاخره یه ماشین دیدم که سعی میکرد از تو جاش راه بیفته و بره .خوشحال سر فرمونو کج کردم و جلوترش منتظر ایستادم. همینکه دنده عقب گرفتم ،تو آیینه یه ماشین با راهنمای روشن پشت سرم دیدم که توش یه خانوم مسن با چشمای گرد بهم نگاه میکرد. ناخودآگاه اشاره کردم که شما بفرما... اونم نامردی نکرد و پیچید تو جا.ضاهرا طرف اصلا اهل تعارف نبود،منم که مثل همیشه روم نشد حرفی بزنم. حالا هم کلافه بودم، هم عصبانی.کنار یکی از ماشینهای پارک شده دوبله ایستادم و رفتم تو فکر... گفتم:من فقط یه کم خجالتیم... گفت:اینم یکی از ریشه های تعارفی بودنه.در ثانی تعارف کردن تو خون ما ایرانیاست!!! گفتم:من میدونم که عموما رودربایستی دارم حتی با خودم گفت:فرقی نمیکنه اینیم که گفتی نتیجه همون تعارفی بودنته.هیچ میدونی این اخلاق تو چه تاثیری رو اطرافیانت داره؟ گفتم : ولی من ادم صادقیم هیچوقت مثل بعضیا از روی دروغ و ریا و عادت تعارف نکردم.میونم میخوای بگی تعارف یه غلط مسطلحه تو جامعه ما.ولی خب خیلیا هم به قصد احترام تعارف میکنن.. فقط نگام کرد و آه کشید دوباره گفتم:باشه تسلیم اگه این عادت ما ایرونیا به نظرت غلطه خب چکار باید کرد ؟ از کجا شروع کنیم؟ ...با صدای تق تق رو شیشه به خودم اومدم .پلیس بود که آماده جریمه کردن بود،معلوم بود اونم اهل تعارف نیست.... نویسنده مکث |+| نوشته شده توسط مکث در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 17:4 |
|

